آیت الله مجتهدی تهرانی
♥•٠·
شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و میگفت: خدایا همه کارهایت درست است فقط نمیفهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار دادهای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بتههای کوچک. همینطور که داشت با خدا درددل میکرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینیاش خون آمد. او به خودش آمد و گفت:خدایا کارت درست است. نمیدانم ندارد اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم میآمد.
برچسبها:
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین 1393ساعت 10:23 توسط م.ر
|
ارسال نظر(0)



